امام علی ( ع ) و کشتار ایرانیان !
((مدیون مولایی شر نکنی برا کسانی که این حرفها رو می زنند))
بعضی از ایرانیان خرد گرا (؟؟؟!!!) که بتازگی دست به قلم شده اند و نژاد پرستی را برای مقابله با اسلام برای ایرانیان از نان شب هم واجب تر می دانند سعی
دارند تا به زعم خود عشق و علاقه به اهل بیت ایرانیان را به کینه و نفرت مبدل نمایند و برای دستیابی به چنین هدفی ، ناچار باید ثابت نمایند که اهل بیت ( بخصوص امام علی و امام حسن و حسین علیهم السلام ) دستشان بخون نژاد ایرانی آلوده شده و هر که خون ایرانی در رگهایش جریان دارد باید از قاتلین نیاکان خود متنفر باشد و این قاتلین نیاکان نباید دارو دسته اسکندر مقدونی یا مهاجمین چنگیز مغول یا پرتغالی ها و انگلیسی ها و روسها و امریکائیها باشد بلکه فقط و فقط باید عرب و البته نه عربهای فاتح ایران بلکه فقط باید بنی هاشم و نه هر بنی هاشم بلکه باید از اهل بیت باشد !!!
برای دستیابی به چنین هدفی هیچ چاره ای جز جعل و تحریف تاریخ وجود ندارد . تحریفی نه چندان زیرکانه و استادانه بلکه بسیار ناشیانه و ...
نا گفته نماند که دشمنی ناپاکان با پاکان روزگار در طول تاریخ و از خلقت آدم سابقه داشته و پدیده جدیدی نیست که به توضیح و کنکاش بیشتری نیاز داشته باشد و ما در این نوشتار به هیچ وجه به علل و دلایل این دشمنی نمی پردازیم که چون کفر ابلیس بر همه اشکار است ، بلکه تنها با بعضی از راههای دروغ پراکنی و کذب گویی این کذابان رسوا آشنا می شویم .
پیش از این نحوه تحریف ترجمه ای قران ( ارائه ترجمه ای کاملاً « من درآوردی» و بحث بر سر آن ) و نیز تحریف احادیث و استفاده از احادیث جعلی توسط اینان آشنا شدیم و اینک به چند نمونه از تحریف و جعل تاریخ توسط کسانیکه بزعم خود از شیعه و اهل بیت بریده اند ، می پردازیم .
***
امام علی و کشتارایرانیان
!!!!!!!!!
نمونه اول :
«امام علی یکی از مشاوران نزدیک عمر (خلیفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به ایران بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در این جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: " تو سر این سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد" (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).»
امام علی ( ع ) به خلیفه مسلمین مشاوره داده و وی را راهنمایی نموده و اتفاقاً درایت و دوراندیشی امام در این مورد مثال زدنی است ولی علت اینکه این نویسندگان محترم خردگرا ( !!!) مدام بر این طبل « مشورت » می کوبند چه منظوری دارند ؟ ایا اگر امام علی ( ع ) به مسلمین و نیز خلیفه وقت خیانت می کرد و مشاوری خائن بود اینان دلباخته او می شدند ؟!
مگر امام بدهکار نژاد پارسیان بود که دینش را به دِینش بفروشد ؟
اینان چنین انتظاری را می توانستند از هرمزان داشته باشند که سردار ایرانیان ( والی خوزستان ) بود و پس از اسارت به مدینه برده شده و مسلمان گردید و پس از آن مشاور عمر در فتح ایران شد.
اتفاقا یکی از مواردی که ایران پرستانی این چنین را مدیون امام علی ( ع ) می سازد ، ماجرای هرمزان است .
هرمزان والی خوزستان را پس از اسارت به مدینه بردند . مسلمان شد و طرف مشورت عمر در فتح مناطق مختلف ایران شد . پس از قتل عمر بدست ابولؤلؤ که یک ایرانی بود ، عبیدالله بن عمر به تهمت همدستی هرمزان با قاتل پدرش ، بی گفتگو و بدون اثبات جرم ، هرمزان را کشت . علی (ع ) به خلیفه بعدی ( عثمان ) فرمود : « باید خون مسلمانی را که بدون حکم حاکم کشته شده قصاص کرد گرچه مقتول بیگانه و قاتل فرزند خلیفه باشد » . عثمان در بدو امر فتوای علی را پذیرفت لکن چند روز بعد منصرف شد و در خطابه ای که ایراد کرد اعلام داشت که برای جلوگیری از تشویش اذهان مردم خون هرمزان را زیر پا می گذارد ... اما علی ( ع ) در انچه که گفته بود ثابت قدم ماند و در اولین روز خلافت اعلام داشت که « اگر به این فاسق ( قاتل هرمزان ) دست یابم او را به قصاص خون هرمزان خواهم کشت » . عبیدالله به شام گریخت و در جنگ صفین بدست سپاهیان امام علی ( ع ) به هلاکت رسید .
آیا نباید نژاد ایرانی از امام علی ( ع ) بخاطر پی گیری قصاص خون هرمزان سپاسگذار باشند ؟
اما علت بازگویی هزار باره این متن در سایتها و وبلاگهای خردگرایان (!!!) کاملاً عیان است ؛ اینان می دانند که امام علی ( ع ) در دل ایرانیان جای دارد و تنها هدف اینان سوء استفاده از عرق ملی ( بقولی حس ناسیونالیستی ) ایرانیان بر ضد کسی است که برای اقدام به هر عملی از « یا علی » مدد می گیرند .
ضمنا اینان به کتاب فتوح البلدان بلاذری [1]دسترسی داشته اند و چون به کتاب فوق بسیار استناد کرده اند کاملا معلوم است که مورد قبول و پسند شان است . حتما هم در صفحه ۵۴ این کتاب خوانده اند که در باره موضوع « مشورت » خلاف نظر کتابهای تاریخی دیگر نوشته است و حتما هم این موضوع را نپسندیده اند که در نوشته خود منعکس نکرده اند !
***
نمونه دوم :
« پس از پایان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت امام علی رسید که بسیار لرزان و کوتاه بود. اختلافات معاویه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گردید. علی جهت تامین مخارج این جنگها مجبور بود که باج و خراج بیشتری از ایرانیان اخذ کند. این فشارها موجب قیامها و مقاومتهای دلیرانه از سوی شهرهای مختلف ایران شد بطوری که امام علی بی رحم ترین سرداران خود، از جمله « خلید بن طویف» ، « زیاد ابن ابیه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربایجان و سایر شهرها و بلاد اعزام داشت.
در ادامه به مواردی از سرکوب قیامهای مردم ایران در زمان خلافت امام علی می پردازیم:
· در زمان امام علی، مردم استخر چندین بار قیام کردند. امام علی در یکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسیل داشت و شورش توده ها را در سیل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136). در مورد دیگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زیاد بن ابیه » که از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسیل داشت تا به سرکوبی این قیام بپردازند. در مورد جنایات و کشتار مردم استخر توسط زیاد بن ابیه کتابها و روایت زیادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنید به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).
در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نیز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بیرون کردند. امام علی مجددا زیاد بن ابیه را به آنجا گسیل داشت و لشکریان وی از هیچ جنایتی فروگذاری نکردند. (تاریخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و یا فارسنامه، ص 136)»
اولا ؛ چرا سلطنت و نه خلافت ؟! آیا اینان پس از یک ربع قرن ، و اینهمه شعار دموکراسی که می دهند هنوز عینک « سلطنت طلبی » خود را بدور نیفکنده اند ؟
دوما ؛ اگر امام ( ع ) « جهت تامین مخارج این جنگها مجبور بود که باج و خراج بیشتری از ایرانیان اخذ کند » دیگر در پایتخت حکومتش انقدر فقیر پیدا نمی شد که وی مجبور شود شبانه از دسترنج خود برای فقرا غذا ببرد و یا برای سیر کردن شکم اطفال یتیم ( عمدتاً بازماندگان شهدا ) با دست خود و از دسترنج خودش آرد تهیه نموده و نان بپزد ... نمونه های زیادی در تاریخ موجود و مشهور است که یا باید قبول نمایند و یا متن های دیگر تاریخی ( از جمله نمونه های بالا ) را نیز رد نمایند .
سوما ؛ چنانچه ملاحظه فرمودید علت « قیامها و مقاومتهای دلیرانه از سوی شهرهای مختلف ایران» اخذ باج و خراجهای گزاف امام علی ( ع ) از مردم ایران عنوان شده و نیز بنا به نص صریح کتاب مروج الذهب « زیاد بن ابیه » از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود » .
براستی آیا چنین بوده است ؟ ما نیز به نص کتابهای تاریخی مذکور ( که ایشان به ان استناد کرده است ) مراجعه می کنیم :
طبری ج ۶ صفحه ۲۶۵۷:
« شعبی گوید : وقتی علی ( ع ) نهروانیان را بکشت بسیار کسان با وی مخالف شدند و ولایت آشفته شد و بنی ناجیه به مخالفت وی برخاستند . ابن حضرمی به بصره آمد . مردم اهواز شوریدند و خراج پردازان طمع آوردند که خراج را بشکنند . پس از آن سهل بن حنیف عامل علی را از فارس بیرون کردند . ابن عباس به علی گفت : « کار فارس را به وسیله زیاد سامان می دهم » . علی دستور داد که زیاد را آنجا فرستد . ابن عباس به بصره رفت و زیاد را با جمعی بسیار به فارس فرستاد که مردم فارس را سرکوب کرد و خراج دادند ...»
در صفحه ۲۶۷۴ جلد شش ، پس از بیان مطالب بالا می نویسد :
« پیری از مردم استخر گوید : زیاد چندان مدارا کرد که مانند پیش به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت . مردم فارس می گفتند : رفتار این عرب همانند رفتار خسرو انوشیروان بود که نرمش و مدارا می کرد و می دانست چه کند .»
و اما در ادامه به توضیح جزئیات سرکوب توسط زیاد می پردازد :
« گوید : وقتی زیاد به فارس آمد کس پیش سران ولایات فرستاد و کسانی به یاری وی آمدند . وعده داد و آرزومند کرد و جمعی را نیز بیم داد و تهدید کرد . بعضی را بجان بعضی دیگر انداخت . بعضی ها خطر گاه دیگران را گفتند و گروهی گریختند و گروه دیگر به جای ماندند و فارس بر او راست شد ، اما با گروهی مقابل نشد و جنگی نکرد . در کرمان نیز چنین کرد .
آنگاه به فارس بازگشت و در ولایتهای آنجا بگشت و بکسان وعده های خوب داد تا مردم آرام شدند و ولایت به استقامت آمد.»
پس ، از متن بالا چنین بر می آید که علت قیام قهرمانانه ! تنها فرصت طلبی بعضی خراج پردازان و همدستی آنان با خوارج شورشی بوده است و نیز علت اشتهار زیاد بن ابیه به خسرو انوشیروان ، خوی مدارا و مماشات وی بوده و نه خوی خونخواری وی . و مهمتر از همه اینکه با قیام قهرمانانه ! آشنا شدیم !!!
ضمنا همه کسانی که نام انوشیروان را شنیده اند به درست یا غلط لقب معروف وی را هم شنیده اند : انو شیروان عادل . حال چگونه است زیاد بن ابیه « از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود » ؟؟!
البته هدف ما در این نوشتار طرفداری از زیاد بن سمیه ( که بعد ها از سوی شیعیان به زیاد بن ابیه معروف شد ) نیست و در اینکه زیاد بن ابیه خونخوار و آدمکشی بیش نبوده شکی نیست ولی هر کس که اندک اطلاعاتی در باره این شخص و پسرش ( ابن زیاد ) داشته باشد می داند که ایندو - و بخصوص پدر - همانقدر که در آدمکشی مهارت و تخصص داشت در مماشات و مدارا نیز بهمان مقدار استاد بودند . و نیز اینکه سابقه آدمکشی زیاد بن ابیه به دوران معاویه بر می گردد که پس از امام علی ( ع ) و در دوران معاویه - که معاویه وی را فرزند نامشروع ابوسفیان خواند و بدینوسیله با او برادر شد - تغییر چهره داد .
و اما بعنوان مثال نویسنده محترم در باره اشتهار زیاد بن ابیه به انوشیروان باز هم به مطلبی در یکی از کتابهای معتبر و خوشنام استناد کرده است یعنی ( کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29 ) . بهتر است به مستند ایشان مراجعه کرده و از صداقت نویسنده مطمئن شویم :
مروج الذهب ، جلد دوم ص ۲۹ ( ترجمه ابوالقاسم پاینده - انتشارات علمی فرهنگی - تهران ۱۳۷۴ ) :
« بسال پنجاه و سوم ، زیاد بن ابیه در ماه رمضان در کوفه بمرد . کنیه وی ابوالمغیره بود ، وی به معاویه نوشته بود که عراق را بدست راست خود مبضوط داشته و دست چپش فارغ است . معاویه حجاز را نیز بدو داد . وقتی مردم مدینه از حکومت وی خبر دار شدند کوچک و بزرگ در مسجد پیمبر ( ص ) فراهم آمدند و بخداوند استغاثه کردند و سه روز به قبر پیمبر پناهنده شدند . زیرا از ظلم و خشونت وی خبر داشتند . آنگاه در دست زیاد دانه ای پدید آمد که آن را بخارانید که سر گشود و تیره شد و آکله ای سیاه شد و از علت آن در گذشت.»
[در کتاب مروج الذهب بجز مورد بالا ،هیچ مطلب دیگری در باره زیاد بن ابیه نقل نشده است.]
از متن بالا تنها و تنها می توان نتیجه گرفت که زیاد بن ابیه مردی قسی القلب بوده که مردم حجاز از وی هراسان بودند ولی اینکه آیا می توان از این متن همچنین نتیجه گرفت که زیاد بن ابیه در فارس و کرمان و اهواز نیز قساوت و خونخواری کرده است ؟ ... بخصوص از متن ایشان چنین بر می آید که در آدرس مذکور سند جنایتهای بیشمار زیاد بن ابیه را در فارس و کرمان و اهواز خواهیم یافت . بهتر است یکبار دیگر متن فوق را با هم مرور کنیم :
« در مورد جنایات و کشتار مردم استخر توسط زیاد بن ابیه کتابها و روایت زیادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنید به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).»
ما رجوع کردیم و در این آدرس، کتابها و روایات زیادی (!!! ) نیافتیم . شما نیز نگردید که « یافت می نشود جسته ایم ما » .
حال چون به کتاب فارسنامه ابن بلخی[2] نیز استناد شده ، مطلب فوق را از فارسنامه ابن البلخی بخوانیم :
فارسنامه ابن بلخی :
« پس حادثه امیرالمومنین عثمان افتاد و نوبت خلافت امیرالمومنین علی علیه الصلوه والسلام آمد . ولایت عراق و پارس جمله بعبدالله بن عباس رضی الله عنهما سپرد و ان فور مردم اصطخر دیگر باره سر بر آوردند و غدر کردند . عبدالله بن عباس لشگر انجا کشید و اصطخر بقهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه بدیگر شهرهای پارس افتاد هیچکس سر نیارست آوردن . جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت می شد تا همگان بر گذشت روزگار مسلمان شدند .و در پارس تا اسلام ظاهر شدست ، همگان مذهب شنت و جماعت داشته اند »
[کل مطلب در مورد امیرالمومنین علی ( ع ) در فارسنامه همین بود که خواندید ]
توجه : چنانچه از متن اصلی بر می آید مردم استخر قبل از خلافت امام علی شورش کرده بودند و پس از خلافت ایشان نیز یکبار دیگر شوریدند که شورش توسط لشگری که عبدالله بن عباس به انجا کشید ( بنا به منابع دیگر ؛ لشگر به انجا فرستاد ) و اینکه « در زمان امام علی، مردم استخر چندین بار قیام کردند » صحیح نیست . ضمن اینکه نویسنده محترم در نقل همین قسمت نیز امانت را رعایت نکرده و الفاظ و واژه ها را تغییر داده است .
***
نمونه سوم :
« مردم خراسان نیز در زمان امام علی برای چندین بار قیام کردند و چون چیزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دین اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعده بن هبیره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نیشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاریخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292) »
و اما متن اصلی فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۹۲ :
فتوح البلدان بلاذری - صفحه ۲۹۲ :
« هنگامیکه علی بن ابیطالب به روزگار خلافت خویش در کوفه بود ، ماهویه مرزبان مرو به خدمت وی شد . علی ( ع ) به دهقانان و اسواران و دهسالاران نامه نوشت که جزیه بدو پردازند . اهل خراسان سرباز زدند . پس علی ( ع ) جعده بن هبیره مخزومی را که پسر ام هانی دختر ابوطالب بود بدان جای روانه کرد . اما فتحی دست نداد و امر خراسان همچنان پریشان بود تا امام علی ( ع ) کشته شد .»
البته چه از متن بالا و چه از متن نویسنده محترم کاملا بوی کشتار می آید !!!
***
نمونه چهارم :
« در زمان امام علی مردم شهر ری نیز سر به طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زیاد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستین برگرداند. ابوموسی پیش از این طغیان نیز، یکبار دیگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسیل شده بود. (فتوح البلدان ص 150) »
به خود منبع مذکور (فتوح البلدان ص 150) مراجعه می کنیم :
فتوح البلدان بلاذری - صفحه ۱۵۰ :
عباس بن هشام از پدرش و او از جد وی روایت کند که : علی ( ع ) به یزید بن حجبه بن ...بن عکابه را ولایت ری و دستبی داد . در خراج آن کسری پدید آمد . علی ( ع ) یزید را به زندان افکند ، چون از زندان بیرون شد به معاویه پیوست .پیش از آن ، ابو موسی به جنگ اهل ری که شوریده و عهد شکسته بودند شده بود و امور انجا را بحال نخستین باز آورده بود .»
اگر هر دو مطلب فوق بدقت مطالعه شود نکات تحریفی لو رفته و کلی باعث انبساط خاطر می گردد :
اولا ؛ امام در برخورد با والی ری که خیانت در امانت کرده ، عدالت و قاطعیت نشان می دهد .
دوما ؛ ابو موسی ، پیش از آن ( پیش از ولایت یزید بن حجبه که قطعا پیش از خلافت امام علی ( ع ) می باشد ) به جنگ اهل ری رفته و نه زمان امام علی ( ع ) و « یکبار دیگر » !!!
***
نمونه پنجم :
« علی ولایت آذربایجان را نخست به سعید بن ساریه خزاعی و سپس به اشعث بن قیس داد. یکی از شیوخ آذربایجان نقل می کند که ولید بن عقبه همراه با اشعث بن قیس به آذربایجان می آیند . و چون ولید آن دیار را ترک کرد ، مردم آذربایجان قیام کردند. اشعث از ولید طلب یاری کرد و ولید برای یاری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسیل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پیش رفت. و پس از فتح آذربایجان گروهی از تازیان اهل عطا را بیاورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)»
پس متن فوق را با دقت خوانده و با متن اصلی مقایسه نمایید :
فتوح البلدان بلاذری - صفحه ۱۶۶ :
« حسین بن عمرو و احمد بن مصلح اردی از شیوخ اهل آذربایجان روایت کنند که : ولید بن عقبه به آذربایجان آمد و اشعث بن قیس همراه وی بودو چون خود بازگشت ، اشعث را بر آن جای گمارد .در انهنگام آذربایجان بشوریدند . اشعث از ولید طلب یاری کرد و او سپاهی عظیم از اهل کوفه فرستاد . اشعث حان به حان فتح می کرد و پیش می رفت - و حان بزبان مردم آذربایجان باغستان است - تا با همان شرایط صلح حذیفه و عتبه بن فرقد ، آذربایجان را فتح کرد و از تازیان اهل عطا و دیوان گروهی بیاورد و در انجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند .
پس از او سعید بن عاص والی گردید و به جنگ آذربایجان رفت و بر اهل موقان و گیلان غالب آمد ... پس از آن علی بن ابیطالب ، اشعث را ولایت آذربایجان داد . چون به آذربایجان رسید ، چنان دید که اکثر مردمان اسلام آورده اند و قرآن می خوانند . پس گروهی از تازیان اهل عطا و دیوان را در اردبیل مسکن داد و آن شهر را آبادان گردانید .»
اولا ؛ با توجه به اینکه ولید بن عقبه در زمان عمر والی کوفه بود و مشهور است که بعلت مستی نماز صبح را بجای دو رکعت ، چهار رکعت خواند و ... امام (ع ) در زمان عثمان حد وی را جاری ساخت و پس از ان سعید بن عاص والی کوفه گردید . پس این حوادث مربوط به دوران خلافت امام علی ( ع ) نیست و در دوران امام علی ( ع ) مردم آذربایجان همگی مسلمان و قرآن خوان شده بودند .
دوما ؛ جاعل محترم ! آخر داستان را ( علی ولایت آذربایجان را نخست به سعید بن ساریه خزاعی و سپس به اشعث بن قیس داد. ) در ابتدا نوشته تا چنین القا نماید که همه ماجرا در زمان امام علی ( ع ) اتفاق افتاده است.
مذهبی و سیاسی...ما را در سایت مذهبی و سیاسی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142